تبليغاتX
1k\/@Ri - ها ..............ها ............. یکوری حرف داره !

چند هفته پیش یکی از دوستای قدیمیم که دیگه ایرون نیست بهم گفته بیا مثل دوتا عاشق با اسب فرار کنیم! من فقط به این حرفش خندیدم ولی از تو داشتم منفجر می شدم. پریشب خیلی اتفاقی تو تاکسی داشتم رادیو فردا رو گوش می کردم موضوع بحث در مورد عشق جوونای ایرونی بودش. هر کس یه نظری داشت برای خودش ٬دخترا می گفتن که ۹۰٪ پسرا نامرد و خائن هستن ولی فقط نظر دخترا مطرح شد حتی از یه پسر هم نپرسیدن بابا تو هم حرفی داری بزنی یا نه؟

یاده یه فیلمی افتادم که نمی دونم اسمش چی بود به هر حال٬ تو سینما که بودم یه دختر پسر کنار من نشسته بودن هی وسط فیلم پارازیت می نداختن که ببین پسر چه جوری یا ببین دختر چقدر عوضی بود. گذشت تا فیلم تموم شده داشتم از سالن می اومدم بیرون که اتفاقی دوبار همون دختر و پسر رو دیدم. دختر می گفت دیدی پسره چقدر نامرد بود همتون عین هم هستین ولی می دونی تو یه چیز دیگه هستی وای خدا حالم داشت بد می شد (پسره هم سریع خر شد).

برای تولدم یه خر هدیه گرفتم. اینقدر نازه که نگو اسمش هم گذشتم ...بگم؟ نگم؟ ok  میگم، اسمش گذشتم "فرشته" آخه ماده است چیکار کنم خوب .

دیشب که نه یعنی هر شب حدود ساعت ۲ از خواب می پرم و یه نیم ساعتی به سقف زل می زنم و بعدش می رم WC . دیشب یکمی فرق داشت با شبهای دیگه چون شروع به عکس گرفتن از در و دیوار اون هم تو تاریکی کردم . خوب این هم یه حالی داره. چشما اینقدر فلش خورد که داشت گیلی ویلی می رفت.

چرا اینقدر برف زود بارشش تموم شد لعنت به این شانس.

هوم دیروز یه اتفاق جالب برام افتاد یه اتفاقی که به دلم مربوط میشه. نخیر دل درد نبود، نفق شکم هم نداشتم. یه چیزه باحال بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 14:28  توسط aryan darbandi   |