تبليغاتX
1k\/@Ri - چند خط از دفتر خاطرات
 

همگان از شرم سر خود را پایین افکنده اند.

سریع از هم می گذرند٬ چشم در چشم نشوند.

در جنگی که فاتحی ندارد...

نا امنی زندگی روزمره

پشت لبخند های مودبانه٬ نوعی بی تفاوتی دیدن.

عشق٬ ترس از مرگ یا درد ناشی از سوزن در بین همه مشترک است.

کسی برای زندگی ایده ای دارد؟

خدایان می شود باشند یا نه!

اما وقتی آدمی بی شرف شد٬ همه چیز ممکن است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:7  توسط aryan darbandi   |