تو یه روز برفی یعنی دقیق دقیقش بخوام بگم ساعت 1:30 بعد از ظهر روز 28 دی ماه 1361 تو بیمارستان ایرانمهر پا تو این دنیای عجیب و غریب گذاشتم. بچه گی هام که خیلی شر بودم و خوشگل ولی هرچی بزرگتر شدم آروم تر شدم بی ریختر از همیشه. وقتای بیکارم رو با نقاشی و کاریکاتور و گوش دادن به موزیک و ...خلاصه هر چیزی که سرگرم کنه سپری می کنم. تو این دنیا فقط یه دوست خوب داشتم و دارم اون هم تنهایی هام بود چون هیچ وقت من رو تنها نذاشته.