بیا شهر٬ شهر فرنگه٬ قصه هاش رنگارنگه. چشمات رو باز کن و نگاه کن٬ همه جا جنگه . این روزا عروس مشرق سینه ریزش از فشنگه٬ هدیه براش نیارین٬ سر جهازش یه تفنگه...
این پسر بچه ی تنها٬ بچه تو٬ پسر ما. بهترین لباس عیدش رخت کهنه تنه ماست. پدرش تو جبهه جنگه٬ عمرش رو داده به ماها. دیگه آب خوش نرفته پایین از گلوش تا حالا.
دختر محله ی ما٬ دختر تو٬ خواهر ما٬ تو خیابون ها به کاره٬ دربه در پی شکاره. خیلی کم بهار رو دیده٬ زهر پاییز رو چشیده. نرسید کسی به دادش. خود فروشی شده کارش.
بچه های بی نشونه٬ این کوچه محلشونه٬ پا نزن به جعبه خالی٬ به پا اینجا خونشونه. دربه در دنبال کارن٬ فکرشون یک لقمه نونه٬ می خوابن به شوق اینکه ببینن خوابه یه خونه.
این جوون برادر ماست٬ طفلی معتاد و تنهاست٬ باز زده به سیم اخر٬ شب و روز تو آسمونهاست٬ این یکی گوشه زندون. اسمه عدامی فرداست. هم قطاراش توی سلول میگن فردا نوبت ماهاست...
دست جلاد توی کاره٬ سر و دست بالای داره٬ سنگ ریزه های توی میدون٬ میگن که وقته سنگ ساره. این دیگه کار خدا نیست٬ دست شیطون تو کاره. از غم مرگ عدالت٬ آسمون هم خون می باره.
آواره در راه پله ها ٬
ممکن است گرسنه مانده باشی. بدتر از آن سردت هم باشد.
اما...
اگر فکر کنی ٬ خیال کنی کسی آن سر دنیا ٬ شاید که دوستت دارد.
گرچه اصلآ هم به یادت نباشد.
روی یک پادری نازک و تو پاگرد خوابیدن کار سختی نیست.
همگان از شرم سر خود را پایین افکنده اند.
سریع از هم می گذرند٬ چشم در چشم نشوند.
در جنگی که فاتحی ندارد...
نا امنی زندگی روزمره
پشت لبخند های مودبانه٬ نوعی بی تفاوتی دیدن.
عشق٬ ترس از مرگ یا درد ناشی از سوزن در بین همه مشترک است.
کسی برای زندگی ایده ای دارد؟
خدایان می شود باشند یا نه!
اما وقتی آدمی بی شرف شد٬ همه چیز ممکن است.
بعضی آدمهای جلد زرکوب دارند٬ بعضی ها جلد ضخیم و بعضی ها جلد نازک و بعضی ها اصلاْ جلد ندارند.بعضی از آدمها با کاغذ کاهی نامرغوب چاپ می شن و بعضی ها هم با کاغذ خارجی. بعضی از آدمها ترجمه شده اند و بعضی از آدمها تفسیر می شن. بعضی از آدمها تجدید چاپ می شن و بعضی از آدمها فتوکپی آدمها دیگه هستن. بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه و سفیدن و بعضی از آدمها دارای صفحات رنگی و جذابند. بعضی از آدمها دارای قیمت پشت جلدن و بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند. بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شون. بعضی از آدمها رو باید جلد گرفت و بعضی از آدمها رو میشه تو جیب یا تو کیف گذاشت. بعضی از آدمها نمایشنامه اند و میشه تو چند پرده نوشته و اجرا بشن٬ بعضی از آدمها جدول سرگرمی اند و بعضی ها معلومات عمومی. بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی ها هم غلط املائی فراوان. از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها جریمه٬ بعضی از آدمها رو باید چند بار خواند تا معنی آن را فهمید ٬ و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت... واقعآ ما کدام کتابیم؟
آینه ای برابر آینه ات می گذارم٬ تا از تو ابدیتی بسازم.
دیشب یک دوستی ازم پرسید که بزرگترین اشتباه زندگیت چی بوده؟ الان که باز دارم بهش فکر می کنم می بینم که هنوز معلوم نیست که چی بوده! چون من هنوز دارم زندگی می کنم پس هنوز ممکن اشتباهی بکنم که بزرگترینش باشه از اون بزرگ بزرگاش. آره وقتی به گذشته یواشکی نگاه می کنم میبینم اشتباه زیاد کردم. اوووووف وقتی یادشون می افتم هم خنده ام می گیره که چقدر احمق بودم هم حرصم می گیره که چرا انجامشون دادم. به هر حال ! تو چی می گی ؟ نظر تو چیه؟ هوم؟ اشتباه کردی از اون گنده هاش که نشه جبرانش کرد! به کسی نمی گم پیش خودم می مونه تا ابد.
بالاخره داره عید میشه یعنی داره می رسه. امسال ساله بدی نبود خوب هم نبود ولی خوباش بیشتر از بداش بود. کی حال داره تا ساعت ۳ بیدار بمونه برای سال تحویل. تازه سال تحویل هم اینقدر بی حال و مسخره تحویل میشه که همون بهتر آدم بخوابه. نه توپی در می کنن نه آتیش بازی. بابا نا سلامتی ما آریایی بودیم و هستیم پس آتیشمون کو ؟ هان؟ از چهارشنبه سوری که فقط انفجار داریم از عید هم که نگم بهتره. قبلاْ چهارشنبه سوری یه آتیش بزرگ بود با کلی آدم که از روووش می پریدن و کلی خنده بود و شادی. الان چی داریم ؟ فقط سرو صدا ! انگار ۸ سال دفاع مقدس رو تو یه شب بخوای تجربه کنی. ![]()
سکوت باید بشکنیم ما هم بشیم مثل همه... از الان سال نو مبارک اگه نبودم یعنی سفرم یا در انزوا.
چند هفته پیش یکی از دوستای قدیمیم که دیگه ایرون نیست بهم گفته بیا مثل دوتا عاشق با اسب فرار کنیم!
من فقط به این حرفش خندیدم ولی از تو داشتم منفجر می شدم. پریشب خیلی اتفاقی تو تاکسی داشتم رادیو فردا رو گوش می کردم موضوع بحث در مورد عشق جوونای ایرونی بودش. هر کس یه نظری داشت برای خودش ٬دخترا می گفتن که ۹۰٪ پسرا نامرد و خائن هستن
ولی فقط نظر دخترا مطرح شد حتی از یه پسر هم نپرسیدن بابا تو هم حرفی داری بزنی یا نه؟
یاده یه فیلمی افتادم که نمی دونم اسمش چی بود به هر حال٬ تو سینما که بودم یه دختر پسر کنار من نشسته بودن هی وسط فیلم پارازیت می نداختن که ببین پسر چه جوری یا ببین دختر چقدر عوضی بود. گذشت تا فیلم تموم شده داشتم از سالن می اومدم بیرون که اتفاقی دوبار همون دختر و پسر رو دیدم. دختر می گفت دیدی پسره چقدر نامرد بود همتون عین هم هستین ولی می دونی تو یه چیز دیگه هستی
وای خدا حالم داشت بد می شد
(پسره هم سریع خر شد).
برای تولدم یه خر هدیه گرفتم.
اینقدر نازه که نگو اسمش هم گذشتم ...بگم؟ نگم؟ ok میگم، اسمش گذشتم "فرشته"
آخه ماده است چیکار کنم خوب
.
دیشب که نه یعنی هر شب حدود ساعت ۲ از خواب می پرم و یه نیم ساعتی به سقف زل می زنم و بعدش می رم WC
. دیشب یکمی فرق داشت با شبهای دیگه چون شروع به عکس گرفتن از در و دیوار اون هم تو تاریکی کردم . خوب این هم یه حالی داره
. چشما اینقدر فلش خورد که داشت گیلی ویلی می رفت
.
چرا اینقدر برف زود بارشش تموم شد لعنت به این شانس
.
هوم دیروز یه اتفاق جالب برام افتاد یه اتفاقی که به دلم مربوط میشه. نخیر دل درد نبود، نفق شکم هم نداشتم. یه چیزه باحال بود ![]()
داشتم بی این فکر می کردم واقعآ چه تعداد از این جمعیتی که رفته بودن راه پیمایی، طرفدار واقعی این دولت یا حکومت هستن؟! اصلآ یه جور دیگه می گم ، کلآ حساب کنی تو کل ایران ۱۰ میلیون رفته باشن راهپیمایی،پس این ۶۰ میلیون بقیه کجا بودن؟ نتیجه چی میگیرم که اون ۱۰ میلیون فرضآ موقع جنگ می رن تو خونه هاشون و اون ۶۰ میلیون بقیه که موقع راهپیمایی تو خونه ها شون نشسته بودن، از کشورشون دفاع می کنن! چی می خوام بگم؟ این رو می خوام بگم اگه وقتی هم جنگ شه این مردم برای حکومت اسلامی نمی رن بجنگن فقط برای این می رن که بگن من یه ایرانیم و برای کشورم و مردمم می جنگم نه حکومتش!![]()
اوه اوه بیچاره شدم چقدر سیاسی شد، الان که در وبلاگم رو ببندن. آی غلط کردم همش رو تکذیب می کنم من اصلآ در صحت سلامت عقلم اینا رو ننوشتم.
![]()
بابا اصلآ بیخیال همه اینا الان من می خوام یه عکس بذارم اینجا نمیشه که نمیشه
حتمآ باید لینک باشه بابا من حالا عکس بدون لینک بخوام بذارم کی رو باس ببینم هاااااااان ؟![]()
بیا دیگه بیخیال عکس هم شدم. آقا دیروز با یکی از دوستان عزیز، رفته بودم ولنجک(بام تهرون) پیاده روی. باحال بود چهار فصل تو ۱ ساعت رویت کردم
. اول برف بعدش بارون بعدش آفتاب داغ بعدش هم هوای بهاری. حالش رو ببرین باز بگین تهرون بده، اَخه و از اینجور حرفا![]()
اه چرا نمیشه عکس گذاشت تو این خراب شده
.
اینجا تهرانه، یعنی شهری که هر چی توش می بینی باعث تحریکه، تحریکه روحت توی آشغالدونی و می فهمی توام یه آدم نیستی، آشغالی! اینجا همه گرگ ان، می خوای باشی مثل بره؟ بذار چشم و گوش ات رو واکنم یه ذره. اینجا تهرانه لعنتی، شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش. اینجا جنگله بخور تا خورده نشی. اینجا نصف عقده ای ان ، نصف وحشی. اختلاف طبقاتی اینجا بیداد می کنه، روح مردم رو زخمی و بیمار می کنه. همه کنار همه ان فقیر و مایه دار، توی تاکسی همه می خوان کرایه ندن. حقیقت روشنه خودت رو به اون راه نزن. روشن ترش می کنم پس بمون جا نزن.
خدا پاشو چند سالی باهت حرف دارم. خدا پاشو پاشو نشو ناراحت از کارم . کجاهاشو دیدی تازه اول کارم. خدا پاشو من یه آشغالم باهت حرف دارم.
۱- من تا وقتی یادم از آمپول می ترسیدم
و هنوز هم تا بوی الکل می شنوم یا نوک تیز سوزن سرنگ رو می بینم باسنم سِر می شه.![]()
۲- عاشق غذایی به اسم کورزه هستم
که می دونم اسمش رو تا حالا نشنیدن چون یه قضای روسیه هستش و مامانم فقط بلد درست کنه.
۳- بهترین دورانم نوجونیم زمانی بود که کاشمر زندگی می کردم چون بهترین دوستام رو اونجا داشتم و هنوز که هنوز وقتی عکسای اون موقع رو نگاه می کنم خیلی دلم می تنگه.![]()
۴- عاشق حیوون هستم و تا حال ۲۰ تا بچه گربه ٬ یک دونه سگ ٬ یه جوجه تیغی٬ یک لاک پشت٬ ۲ تا خرگوش٬ یک زاغ٬ یکدونه بره داشتم.
( خداییش الان که فکر می کنم می بینم باغ وحش داشتم ).
۵- تا الان از کسی هیچی نخواستم و هیچ انتظاری نداشتم ولی سعی کردم همیشه به خواسته دیگران توجه کنم.![]()
۶- آشپزی رو خیلی دوست دارم و موقع آشپزی فکرم آروم میشه.(دست پختم خوبه ).![]()
۷- از کار فعلیم خیلی راضیم (این چه ربطی داشت نمی دونم)
.
۸- رنگ آبی رو خیلی دوست دارم چون بهم آرامش می ده.![]()
* نکته: من نمی دونم دارم اعتراف می کنم یا شرح حال می نویسم؟!![]()
۹- تا الان عشق واقعی رو تجربه نکردم خیلی دوست دارم بدونم چه مزه ای هستش (اگه طمع مز باشه بهتره).![]()
۱۰- بچه تر که بودم همیشه میوه با خودم می بردم تو حموم الان هم اینکارو می کنم.![]()
۱۱- از گفتن چرت و پرت هیچ وقت سیر مونی ندارم ولی شنونده هام کم کم دارن از من سیر می شن (الکی بود بابا).![]()
۱۲- متاستفانه نتونستم درسم رو ادامه بدم حالا به دلایلی که حوصله گفتنش رو ندارم ولی اصلآ پشیمون نیستم چون الان از ۱۰۰ تحصیل کرده موفق تر هستم ( سوء تفاهم برای محصلین و تحصیل کرده ها پیش نیاد).![]()
* بسه بابا چقدر اعتراف کنم فعلآ همین بود...![]()